محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )

112

آيين شهردارى ( فارسى )

شربت قطام « 1 » ( ؟ ) ، شربت افتيمون « 2 » ، شربت راس « 3 » ، شربت انجير ، شربت افسنتين « 4 » ، شربت عوسج « 5 » ، شربت شير خشت « 6 » ، شربت توت ، شربت پياز دشتى ( عنصل ) ، شربت گاو زبان ، شربت عسل ، شربت كمون دشتى ( عذبه ) ، شربت جمار « 7 » ، شربت سكنگبين پياز دشتى ( عنصلى ) ، شربت غورهء نعناع‌دار ( الحصرم المنعنع ) ، شربت عضاة الراعى « 8 » ، شربت املج « 9 » و شربت ابريسم ( ابريشم ؟ ) . اين بود نامهاى شربتهاى معمول . چون ذكر شربتهاى غير معمول سودى ندارد از آن چشم پوشيديم . شربتهاى مذكور براى مقاصد گوناگونى ساخته مىشوند و ازاين‌رو مختلف هستند ، هر شربتى مشتمل بر گلاب و عصارهء ميوه‌اى كه به نام همان ميوه خوانده مىشود يا آب گل ( ماء الزهر ) يا موادى از قبيل گياهان خشك ( حشايش ) و عقاقير ( گياهان دارويى ) است ، و

--> ( 1 ) - قطام به معنى چرغ ( پرنده ) يا گوشت آن است . و در اينجا مناسب به نظر نمىآيد . ( 2 ) - متن : كشوثا . از لاتينى Cuscuta گياه افتيمون كه شبيه گياه سس از تيرهء پيچكيان است ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 3 ) - چند قسم از گياهان بدين نام‌اند : راس فارسى ( ديوخار ) ، راس هندى ، گياهى از تيرهء بادنجانيان كه آسه و عوسج نيز نامند ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 4 ) افسنتين يا خاراگوش يا كشوث رومى گياهى است داراى گلهاى زرد ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 5 ) - عوسج را به فارسى سياه درخت يا ديوخار گويند . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 6 ) - متن : شير خشك ، كه لغتى است در شير خشت و فارسى است . ( 7 ) - جمار به ضم اول و تشديد دوم مغز تنهء درخت خرما يا جوانه‌هاى نوك شاخهء خرماست ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 8 ) - متن : عصاة ، اما ظاهرا عضاة است به معنى درخت خاردار . ( 9 ) - املج يا آمله درختى است از تيرهء فرفيون ( فرهنگ فارسى معين ) .